| ساعت ۱٢:۳٩ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٧ |
|
گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم ... فرهاد آنچه برآنم داشت نوشتن رادراینجا–کاشانه ی مجازی ام که به زودی پنج ساله می شود- از سرگیرم، حسی بود که پس از جستجوی واژه هایی چون"شادی"، "آرامش"، "خشنودی"و مانند آن در گوگل گریبانم را گرفت: در عین ناخرسندی از کم کاری هم زبانانم در نوشتن مطالبی ارزنده در این باره یا آلودن آن به مفاهیمی پیش پا افتاده و بیهوده- همچون "جک" های مبتذل یا مطالبی یاد آورکامیون نوشته های مهمل- در خود کششی حس کردم برای دوباره نوشتن. از نو نوشتن. برای بازنویسی حرف هایی که باید زد.دیگر حال و هوای سابق را ندارم. آن عطش سیری ناپذیر را برای نوشتن از هنر وموسیقی. از من بهتران فراوانند در این آوردگاه. نکند دیر شود. حس می کنم وقت آن رسیده است به شادی و زیبایی های هستی – این دوتابوی فرهنگ و کیش عرب زده مان- از منظری دیگر نگاه شود. امید آن که روشنفکران ما پرده ی یاس و پوچگرایی خویش بدرند و مردم کوچه و بازار شادی ناب را از هرزگی جداسازند. گل خندان که نخندد چه کند علم از مشک نبندد چه کند نار خندان که دهان بگشادست چون که در پوست نگنجد چه کند مه تابان به جز از خوبی و ناز چه نماید چه پسندد چه کند آفتاب ار ندهد تابش و نور پس بدین نادره گنبد چه کند ... مولای ما
کلمات کلیدی:
شادی ،
شادمانی برای همه
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : اولش دوس داشتم یه آدم خیلی مهمی بشم. بعدش دیدم نمی شم چون ذاتا آدم متوسطیم. بعدترش سعی کردم دست آخر یه "چیزی" بشم: نقاشی مهندسی نویسنده ای معلمی روزنامه نگاری چیزی ... وقتی از این چیزا شدم یا شاید هم نشدم تازه فهمیدم واسه شادشدن راستی راستی لازم نیست "چیزی" بشی ... چیزایی که اینجا می نویسم از اینور اونور بر داشتم و خاصیت علمی ندارن... اما دست کم این که خودم با نوشتن این کلیشه ها یه "چیزی" یاد می گیرم... پروفایل مدیر : فریدا |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| پیامک بلاگ |
|
|


