زندگی خیلی زیبا و سادس... گفته بودم که خودم رو روزی از روزهای بد می دزدم.... دزدیدم.
وقتی سر چيزای احمقانه دعوا می شد...وقتی که از پای کامپيوتر بلند نمی شدم و اون تا دوهفته باهام قهر می کرد....وقتی ماشين رو تو پارک همسايه می ذاشتم و اون صبح ساعت ۷ می رفت جلوی درشون عذرخواهی تا شورلت بدريختشون رو از پشت ماشينمون در بيارن ...دو هفته باهام قهر می کرد...وقتی گوشوارم رو می کشيد و دوتا سوراخش می شد يکی و خون فواره می زد رو سراميکای سفيد تا يک ماه باهاش قهر می کردم...وقتی از توی کشوش اسکاچ پيدا می کردم و به بابام می گفتم تا يه ماه باهام قهر می کرد...می گفت جلومن نگو عاشق جانی دپ یا کریس ک هستی این جور حرفا همه ی مردا رو ناراحت می کنه!می گفت صدای نی نی در نیار. می گفت شیر رو هورت نکش .می گفت اسپاگتی رو آبکش نکن...می گفتم و می خوردم و می کردم...(یه حالییییی می داددد!) !چرا؟نمی دونم...حالا بی خود می کنم می شینم واسه جای خالیش گریه می کنم....دروغ می گم ...خودخواهم. دوسش نداشتم.
نزديکه بهاره و من توی سايت دانشگاه نشستم...بازم کت قرمزم افتاده بود زمين و د اون رو برداشت و بهم داد.سعی می کرد جدی باشه و وانمود کنه که اصلا حواسش به من نيست!این جنس اولیها توی مخشون فرو رفته که نبايد احساساتشون رو نشون بدن!
حق ندارم وقتی ميز رو می چينم با ديدن صندلی خاليش گريه کنم...ما حق نداريم به اسم دوس داشتن همديگه رو آزار بدیم...حق نداریم خودآزاری خودمون رو با اسم رنج بردن از عشقهای ناکام گذشته توجیه کنیم و گناهمون رو گردن دروغ و حماقت آدمایی بذاریم که دیگه تو زندگیمون نقشی ندارن...
دوست داشتن خیلی سادس.مثه کاری که مامانم می کنه...مامانی ما رو دوس داره...از وقتی بازنشسته شده صبا زود از خواب بیدار می شه و سرامیکا رو برق می ندازه...بعد می ره بانک ومیوه فروشی و سوپر مارکت و اتوشویی...ناهار می پزه . کتابای من و بابا رو ویرایش می کنه...شبا سریال کبرا 11 می بینه و با بابا روزنامه می خونه.مامانم ما رو دوس داره.حرفای قشنگ به کسی نمی گه..اما سر کسی داد نمی زنه...موسیقی متال گوش نمی ده...با اینکه تحصیل کردس ادای روشنفکرا رو در نمی آره...مامانم یه زن کاملیه...
دانشگاه خلوت شده...همه رفتن...طره هم بالاخره رفت.توجیهی برای کارای احمقانه اش ندارم... این کلام فلسفی پیچیده ...لا اقلش اینه مزاحمتی ایجاد نمی کنه...آرامش ترسناکی داره...میل ک رو می خونم...برای بار سوم:هیچ سرنخی نداره...احوال پرسیه ساده و گله از اینکه جوابش رو دیر به دیر می دم... می گه معنی سردی و دوری من رو نمی فهمه...نمی دونم چرا کسی نمی خواد معنی همه چیز رو بی خیال شه...چراهمه دنبال راه حلهای پیچیده هستن...دلیلش اینه که دیگه حوصله ی ماجرا جویی ندارم.مگه خیلی بی ارزه.
داریم می ریم آشتی کنون...من و غزال می ریم دیدن آقای س...می خوایم باهاش آشتی کنیم...هر دومون آرزو کردیم زن و بچه دار شده باشه.(اگه تا حالا مک گیل نرفته باشه!)
می خوام از اینجا با هر کی که به نوعی اینجا رو می خونه و باهاش قهرم آشتی کنم...تو دلم از هیچ کی چیزی ندارم...نه محبت نه کینه...دوستتونم ندارم چون نمی خوام دوسم داشته باشین...لطفا میل ندین و زنگ نزنین ..دوره تون تموم شده...من آدم قبلی نیستم...شما هم نیستین و دلیل نداره هر وقت پست جدید می کنم فیلتون یاد هندستون کنه...اونایی که دوستم بودن تا حالا هم باهم موندیم اما بقیه که نبودن دیگه ... اینم بذارین به حساب یه خواهش دوستانه ی قدیمی...دلیلی نداره اینجا رو ببندم...اینجا رو تنهایی وا کردم و می خوام تا تهش بنویسم...مهم هم نیست اونایی که وجوشون برای علی السویه است اینا رو بخونن...به هر حال برام مهم نیست" ان ناثین الس مررز!
دارم متالیکا گوش می دم..با جیمز هیتفیلد هم آشتی کردم و با آهنگ مذکور و با امینم و شگی...دیگه صدای کسی آزارم نمی ده...مث اینکه دارم راستی راستی خانوووووووووم می شم..
نه مارک کفش کسی مهمه نه صفرهای حساب بانکیش...مهم اینه که بتونیم زبان مشترک پیدا کنیم ... زبان مشترک یعنی دوس داشتن مون بی ریا باشه...یعنی کارهایی رو انجام بدیم که اون یکی دوست داره...یعنی بی تفاوت و سرد نباشیم...ینی نذاریم اون یکی مون رنج بکشه...ینی نذاریم رنج بکشیم...حالا بهش چیزی نگیم و ندیم و نکنیم هم زیاد مهم نیس!...
خودنویس سیاه یوروپن و خودکارطلایی کراس رو لای انگشتام می چرخونم...سوئی شرت قرمز بازم افتاده رو زمین .این بار خودم برش می دارم... د دیگه نیست.آ یه گلدون پامچال می ذاره رو میزمن و می ره شهرستونشون:عیدم مبارکه...
آدمای عادی چی از دنیا می خوان؟من خیلی عادیم.
نه حق ندارم واسش گریه کنم.نه حق ندارم واست گریه کنم.اگه دوس داشتنه راستکی باشه آه و ناله نداره.اگه دوسم داشته باشی باهام خوشحالی حتی اگه یه ثانیه باشه.اگه دوست داشته باشم یه ثانیه برام کافیه( از سرم هم زیاده).اگه دوسش داشته باشم واسش گریه نمی کنم عوضش این بار که دیدمش اون کاری رو می کنم که می دونم دوس دارم یا لااقل اون کاری رو نمی کنم که می دونم اون دوس نداره...دوس داشتنه ساده باشه بهتره..زندگی ساده باشه بهتره...مزه ی بستنی دایتی ساده از خیلی چیزا بهتره حالا می خواد لیوانی 150 تومن باشه.
عیدتون مبارک/فعلن.